جامانده

 
جا مانده است چيزي

 

جايي كه هيچ گاه

 

ديگر هيچ چيز جايش را پر نخواهد كرد ,

 

نه موهاي سياه و نه دندانهاي سفيد


غرور یخی

وسعت برخی واژه ها

 

فرصت بیان را از من می رباید

 

و هر بار که لب می گشایم تا بگویم

 

حرفم را

 

می بلعم بدون دانستن چرائی آن

 

وقتی می گویم دوستت دارم

 

حرفی نیست که تنها بر زبان بیاید و برود

 

سخنی است که هر بار به زبان می آورم

 

ذره ذره این غرور یخی در هم آب

 

می شود

 

پس...

   

قطره دائمی

من همانم که در طلب یک نگاه گذرا از تو سکوت کردم،

همان که وقتی به چشمانش زل زدی ارتعاش صدا

ناخود
 
آگاه در گلویش خشک شد.

همان که با یک انگشت بر لبانش به سکوت در کنارت
 

دعوت شد،


همان که کوهی از آتش فشان بود و تنها درکنار تو
 

خاموش شد.


همان که برق نگاهت آرام آرام او را به صلح دعوت کرد.


همان که همچون قطره ای دائمی بر سنگ دلش


چکیدی
 


و چکیدی و با هیچ گفتنت بر دلش رسوخ کردی...


همان که به تو اخم کرد و تو خندیدی و با تایید نگاهت


او
 



رام کردی.


من...؟؟!


زمانی که با گرمی دستانت به من آموختی که من را
 


باید کشت و اکنون با تکیه بر دیواره پشتم که می دانم


 


خراب نشدنیست من را کشتی




و اکنون، ما شدیم و با هم به عشق خندیدیم و




نگاهمان

 

را بر دروغ بستیم و بر تمنای وجودمان چیره گشتیم تا


ما
 


باقی بمانیم..


اکنون نیز من در کنارت بی نیازم به تمنا و گدایی


محبتی

 

که سالها در آدم ها می جستم اما آن را در نگاه


خندانت
 


یافتم.



تقدیم به همه عاشقان

قدرت جوانی
از قدرت و زیبایی جوانی ات لذت ببر،

 

ویادت باشد که قدر قدرت و زیبایی جوانی را ،نمی

دانی،

 

تا وقتی رنگ ببازه...

 

اما باور کن ۲۰ سال دیگه وقتی به عکسات نگاه می

کنی

 

متوجه می شی چه امکاناتی در برابرت قرار داشته

 

و چقدر ظاهر دل انگیزی داشتی،

 

اینو الان متوجه نیستی...

 

مثل خودم...


شیر و آهو

 

یک آهو وقتی صبح از خواب بیدار می شه باید تند بدود

که شکار شیر نشه

 

یک شیر وقتی صبح از خواب بیدار می شه باید تند بدود

که گرسنه نماند

مهم نیست که آهو هستی یا شیر باید تند بدوی که از

قافله  زندگی عقب نمانی


جامانده

 
جا مانده است چيزي

 

جايي كه هيچ گاه

 

ديگر هيچ چيز جايش را پر نخواهد كرد ,

 

نه موهاي سياه و نه دندانهاي سفيد


غرور یخی

وسعت برخی واژه ها

 

فرصت بیان را از من می رباید

 

و هر بار که لب می گشایم تا بگویم

 

حرفم را

 

می بلعم بدون دانستن چرائی آن

 

وقتی می گویم دوستت دارم

 

حرفی نیست که تنها بر زبان بیاید و برود

 

سخنی است که هر بار به زبان می آورم

 

ذره ذره این غرور یخی در هم آب

 

می شود

 

پس...