ضرورت شناخت ایران در سه مقیاس

فلات ایران دارای ویژگی های بارزی است که ناشی از حضور فلات ایران در مقر آسیای میانه و همینطور شرایط درونی فلات ایران است . در انطباق با این ویژگی ها طی زمان طولانی انواع نظام های بهره برداری و کاربری اراضی شکل گرفته است و این شیوه های تخصیص منابع خود منجر به شکل گیری سرزمین های فرهنگی گردیده است مسبب این ویژگی های اکولوژیک در بزرگترین عرصه جغرافیایی و طولانی ترین فرآیندها آثار زمین شناسی بر ساختار سرزمین می باشد. فلات ایران به صورت یک orogeny  دو لبه در محل برخورد کفه های آسیا ، عربستان و دشت های آبرفتی مزویوتامیا و آسیای میانه و روسیه در خارج آن به وجود آمده است. نماد آن حضور رشته کوه های بزرگ البرز و زاگرس می باشد. (یاوری،1393)

در درون فلات ایران عناصر اصلی ساختاری مجموعه ی پیچیده ای از رشته کوه ها و آبریزهای بسته است

(بیش از نیمی از ایران ارتفاعات و آبریزهای رو به داخل البرز و زاگرس است).

لذا آبریزهای داخلی و تالاب ها و باتلاق ها و دریاچه های (شور و فصلی) در کنار گستره های کم ارتفاع ساحلی و رودکناری فیزیوگرافی ایران را رقم می زنند. بین حضور شرایط خرد متنوع و شرایط متحول کلان در مقیاس میانی ایران امروزی (یاوری،1393)

( مرزهای تاریخ اواخر قرن 19) از نظر فیزیکی شامل ارتفاعات زاگرس (و دشت خوزستان) ، ارتفاعات البرز ( و دشت خزر) ، ارتفاعات شرق و جنوب و بلاخره گستره فلات داخلی است .

بازتاب تنوع شرایط ساختاری ( و کارکرد) سرزمین در مقیاس های کلان و میانی ( و گاه مقیاس بین میانی و خرد ) در بخش های مختلف ایران دیده می شود ، به طور خیلی کلی شاید بتوان لااقل 3 نوع سیستم های همبسته از ارتفاعات تا پایین ترین بخش حوزه ها معرفی نمود. یکی نوع سیستم همبسته ارتفاعات البرز تا دریای خزر است ، یکی سیستم همبسته ارتفاعات زاگرس (مرکزی و جنوبی) تا خلیح فارس ( دریای عمان ) و بلاخره دیگری نوع کلی حوزه های بسته درون چاله های داخلی فلات ایران

اشاره ای به دو نوع سیستم همبسته مرطوب و خشک داشته باشیم . اهمیت این موضوع هم در درک اثرات تجمعی تنوع و ماهیت توزیع شرایط اکولوژیک در فلات ایران است و دیگری ضرورت درک آن در ارتباط با سیاست های توسعه و برنامه ریزی منطقه ای و آمایش سرزمین در ایران می باشد. (یاوری،1393)

فلات ایران شامل مجموعه ای از چاله ها بزرگ که هریک خود شامل چاله های کوچکتری است شامل مجموعه ای از لاقل دو ولی غالبا چندین آبخیز بسته وبرخوردار از یک بخش خروجی فاقد زهکشی (پلایا یا دریاچه های قدیم) که در زمان پر باران مجددا بصورت دریاچه و تالاب یا باتلاق و مرغزارها پدیدار می شوند. هریک از این مجموعه های مستقل و تفکیک شده با خط الراسهایش، متناسب با مقر و طول و عرض جغرافیایی خود و شرایط سنگ و خاک و تعلق به آب و هوای خاص و ایالات بومشناختی ویژه از هویت و ویژگی خاص خود برخوردارست. بعلاوه با وجود ارتباطات غالب عمودی بین کوهستان مرتفع بالادست و بیابان یا کویر پایین دست پیوستگی خاصی بین سرزمینهای متنوع تشکیل دهنده اش که به صورت کمربندها و نوارهای متحد المرکز وجود دارد به این مجموعه هویت خاصی میبخشد که انکار و غفلت از آن موجب خطا در ارزیابی و برنامه ریزی محیط زیست میگردد. (یاوری،1393)

هریک از این سیستم های همبسته، دارای هویت مستقلی است که به وسیله ارتباطات بین اجزا و همچنین به عنوان یک واحد فضایی برنامه ریزی به علت وجود منابع مشترک و ارتباطات اکولوژیکی و اجتماعی اقتصادی که در طول سال های متمادی ایجاد شده است. این واحد برای برقراری ارتباط و دیدن پروژه های محلی در مقیاس های بالاتر و درک ارتباط آنها با سایر پروژه های موجود به صورت خوشه ای و در نظر گرفتن مزایای آنها برای کل سیستم هم بسته مناسب است. فعالیت های هماهنگ که اغلب از نظر زمانی به صورت جدا (در فصول مختلف) و در مناطق متفاوت (بالادست کوه تا دشت های پایین دست) صورت می گیرند، هنوز به صورت مشارکت داوطلبانه تمام جوامع ساکن در آنها با توجه به محدودیت های زیستی- جغرافیایی سیمای سرزمین منطقه شامل کل سیستم همبسته انجام می شود. عدم تجانس های منطقه ای در سیمای سرزمین در بالادست- پایین دست سیستم های بسته دارای ارتباطات درونی، چارچوب مفهومی برای تلفیق مناطق کانونی، اهداف و موفقیت ها و هدایت و سازماندهی پروژه ها در یک شبکه مرتبط براساس سیستم مدیریت یا درون چارچوب های طراحی فضایی برمبنای ویژگی های طبیعی سیستم همبسته مورد نظر و پروژه با ترکیب مکمل و توزیع فضایی مناسب (در ارتفاعات مختلف)، اهداف یا ارتباطات متقابل را فراهم می نماید. (یاوری،1393)

رژیم آبشناختی سیلابی در کنار ارتباطات شدید ارتفاعی  بین کوهستان و بیابان های پایین دستی سیستم همبسته ای را ایجاد میکند (که در حال حاضر نه تنها از آن غافلیم که آنرا نهی و تخریب میکنیم) که شکل و هویت سرزمین های فلات ایران را رقم زده و میزند. ارتباطات و وابستگی ها در همه مراتب فیزیکی و زیستی وجود دارد و این ارتباطات به حدی بارزند که به صورت مدل های کمی نیز توسط ژیوموفولوگ ها بیان شده است.(یاوری،1393)

پايداري و سلامت هر سيستمي به سلامت و پايداري اجزاء آن سيستم خلاصه مي گردد. حفاظت از تنوع حياتي بعنوان اجزاء تشکيل دهنده محيط زيست پايداري را تضمين مي نمايد. بعلاوه انسان براي پاسخ به نيازهاي مختلف خود به بهره برداري و لذا پايداري تنوع حياتي نياز مبرم و مشخصي دارد. کشور ايران از نظر بوم شناختي داراي تنوع حياتي غني در 5 بيوم اصلي است بطوري که منطقه ايران را يکي از ده خاستگاه مهم گونه زايي گياهي مي شناسند. هر يک از بيوم ها از نظر منابع آب پوشش گياهي، تنوع جانوري و ساير خصوصيات متفاوت و با توجه به اين تفاوت هاي فاحش طبيعي و بومشناختي گونه هاي کاملاً خاص گياهي و جانوري در آنان وجود دارد که برخي نادر و برخي حتي در حال انقراضند. از نظر حفاظت از اين ميراث ژنتيک و تعادل اکولوژيک چهار نوع محدوده حفاظتي در کشور : پارک ملي، منطقه حفاظت شده، آثار طبيعي و ملي و بالاخره پناهگاه حيات وحش وجود دارد که نسبت به اهميت و آسيب پذيري تا حد عدم بهره برداري کامل و جلوگيري از تردد انسان مديريت (هر چند ناقص) مي گردند. ذخاير ژنتيک گياهي ايران با بيش از 7 تا 12 هزار گونه مختلف از سرمايه هاي مهم ملي است که حضور انواع وحشي بسياري از گياهان مهم مزروعي (گندم، جو، ميوه و انگور و يونجه و اسفناج و غيره ...) به اهميت و ارزش اقتصادي و استراتژيک آن مي افزايد. تنوع گونه هاي گياهي ايران برابر تنوع گونه هاي کل قاره اروپاست. به همان نسبت حضور تنوع حياتي گياهي تنوع جانوران نيز از غني و تنوع بالايي برخوردار است که از گياهان بعنوان زيستگاه و غذا استفاده مي کنند. اهميت زيستگاه جانوران با توجه به اين مطلب که تنوع جانوران ايران شامل گونه هاي بسياري از حيات وحش مناطق اروپايي و آسيايي، آفريقايي و خود خاص ايراني است و شلاملب حدود 160 گونه پستاندار، 500 گونه رنده و 270 گونه ماهي است تاکنون شناسايي گرديده است.(صالحی، 1389)

ايران، سرزميني گسترده است و عرصه گسترده آن داراي صور مختلف اقليمي است . تنوع شكل و تراز هاي جغرافيايي در ايران، موجب ايجاد اكوسيستم هاي متنوع شده و به تبع اين پديده و موقعيت جغرافيايي در كره زمين، داراي گونه هاي مختلف جانوري و گياهي گرديده است كه مي توان مانند آن و يا اشتقاق يافته از آن را در اوراسيا و آفريقا مشاهده نمود . تنوع گونه اي و صور و شيوه هاي مختلف حيات و نحوه پراكندگي و تراكم آن در بخش بيوسفر يكسان نبوده و رابطه معني داري با شرايط اكوسيستم و عملكرد آن ها دارد .

تنوع زیستی حتی در شرایط بسیار خشک و داغ کویر ( در ارتفاعات بالای کوه های پراکنده در کویر ) گردیده است و به علاوه به علت فصل رویش متفاوت این کمربندهای ارتفاعی به پدیده کوچ برای حیات وحش و انسان ها منتج گردیده است. (یاوری،1393)

شرایط آب و هوا را با شرایط دما و رطوبت می توان خلاصه کرد . دما و رطوبت حتما با ارتفاع متغیراند و رطوبت اثرات کیفی بیشتری دارد ولی دما بیشتر نوع رویش را رقم می زند . لذا در شرایط گرمسیر هم جنگل و هم ساوانا و حتی استپ ها دیده می شوند که به شرایط خشک و کویر با رویش شورپسند رودکناری تغییر می کند. (یاوری،1393)


 

شناخت درسطح کلان ؛

فلات ایران مجموعه ای از فرو افت ها یا چاله­ها (هریک خود شامل مجموعه­هایی از دو یا چند آبریز) دانست که به عنوان واحدهای ساختار ژئومورفولوژیک بسیار مشخص شامل دو یا مجموعه ای از چند حوضه آبخیز (غالبا بسته) متفاوت ولی در جوار یکدیگرند که دارای انتهای واحد (یامشترک) معمولا فاقد زهکشی (کویر) هستند. هر یک از حدود بیست واحد مشخص فروافت دارای محدوده جغرافیایی است که کلیه فرایندها و عوامل اثر گذار و همه اثرات احتمالی انواع کاربریها را دربر میگیرد. هر یک از چاله ها در سطح تحلیل منطقه ای به عنوان واحد کلان برنامه ریزی سیاستگذاریهای توسعه برای تعیین کاربری اراضی قابل استفاده است. چنانچه شرایط؛ ترکیب و توزیع فضائی خصوصیات، عوامل یا "منابع" فیزیکی، زیستی یا طبیعی واقتصادی – اجتماعی و فرهنگی (معرف استعدادهای سرزمین) به تفکیک چاله ها مورد توجه قرار گیرد مبنای مناسبی برای سیاست گذاریهای توسعه منطقه ای و ملی خواهند بود.

ارتباطات و وابستگی های بین ارتفاعات و آبخیزهای همجوار در همه مراتب مادی و زیستی وجود دارد ولی با توجه به مشهود بودن این ارتباطات و همبستگی از نظر فیزیکی به حدی بارزست که توسط ژئومورفولوژیست ها به صورت مدل های کمی بیان شده است. ارتباطات بین واحدهای ژئومورفولوژیک و رخساره ها و شیب و سطح اساس جریان آب در این واحدهابا وسعت پلایاها و عرصه های انواع دشت سرها و کوهستان ها نسبت به هم ارتباط قابل برآوردی دارند و همینطور ارتباط کمی و کیفی بین آب های تحت الارض با آبهای سطحی مشخص است. در این سیستم های همبسته وسعت نسبی بالا دست به کل وسعت حوضه های آبخیز اهمیت زیادی به عنوان شاخص دارد. همینطور سطح دشت سرها نسبت به سطح کل حوزه نیز اهمیت زیادی در پیش بینی ماهیت جریان آب و تفکیک آبهای سطحی و زیر زمینی دارد. اذا وسعت نسبی بالا دست به کل وسعت حوضه های آبخیز در مناطق خشک غیر منطقه ای اهمیت زیادی دارد زیرا شرایط مزبور را جریانات آب معین نموده اند. مساحت کل حوزه برابر است با  A  که شامل کوه “M” (Mountain)   دشت سر “G”(Glacis) و پلایا (Playa)   “P”بوده که  در این حوزه مساحت ها براثرجریان رسوب درحوزه های بسته به شرح زیر تعادل یافته:A = M (0.22 A) + G (0.60 A) + P (0.18 A) 

 

 

شناخت درسطح میانی؛

بخش كوهستاني و مرتفع منشاء منابع آب است، جايي كه بارندگي بهاره و بويژه برف زمستانی ميبارد. روان آبهاي (غالبا سيلابي با ذوب ناگهانی برف طی اوایل بهار) از ارتفاعات كوهستاني رو به پايين آب و خاكي را حمل ميكند که در ارتفاعات پایین و اراضی هموار بالندگی حیات را ممكن ميكند. درکوهستان با توجه به شيب تند و آب و هواي متغير سخت و بروز خطرات طبيعي (ريزش خاك و سنگ و برف و غيره.... و رانش زمين) اسکان و فعالیت متمرکز مشکل است، ولي همین بخش تامين كننده منابع طبيعي برای امكان تشكیل مراكز استقرار و فعالیت تولیدی در پايين دست سرزمين است. قطع فرایندهای مهم از نظر اکولوژیک این بخشها را مستقیما متاثر میکند. با مهو یا کاهش حمایتهای اکولوژیک توسط بالادست (ارتفاعات کوهستانی) بخش پایین دست (دشت ها و دره ها) و سرزمینهای قابل بهره برداری از آب، خاک، مواد و حیات محروم شده با خشکی و انباشت نمک به کویری شدن تهدید می شوند.

بین بالادست و پایین دست سه نوع دشت؛ اول دشت سر لخت (بدون خاک در کوهپایه ها یا با انباشت دبری)، دوم دشت سر باز (با انباشت رسوبات کم) و سوم دشت سر پوشیده (با رسوبات زیاد و ریز دانه)قرار دارند. اين نواحي ارتباط دهنده منشاء آب (و رسوبات و خاك) به مقصد آن‌ در پايين دست بوده و در آن بخشي که كاهش تدريجي شيب اراضي پدیدار میگردد آب به زمين نفوذ مينمايد و خاک در‌آنجا انباشت ميگردد. برداشت رسوبات از کوهستان ها به انباشتشان در تپه ماهورهای کوه پایه ای و انواع دشت سرها (یا دشتهای گلاسی که به غلط دشت های رسوبی خطاب شده اند) و پایین دست شده است.

 بخش سوم از نظام همبسته کوه تا کویر، شامل بخش کویر با اراضی دارای رسوبات دانه ریز بامواد محلول معدنی است آب زیر زمین (غالبا شور و گاه شیرین) در عمق اندک است و بخش مرکزی آن در پست ترین اراضی فاقدزهکشی در محل دریاچه های در حال خشک شدن انباشت جریانات آب بصورت دریاچه های شور و فصلی و یا کویرهایی که سطحی از نمک و سیلت با ضخامتهای مختلف  روی  نهشت های سیلت با کانالهای آب و لجن را پوشانیده دیده می شود. با وجود خشکی محیط زیست و خاک سطحی در همین نهشتهای آبرفتی قلیایی و شور اطراف دریاچه ها و پلایاها (با احتمال آب شیرین در عمق بسیار کم) امکان بهره برداریهای مختلف وجود دارد که بدان توجه نمیشود.


 

مقیاس بزرگ محلی

سومین گزینه سطح تحلیل معنی دار از نظر توزیع منابع اراضی و آب و توان یا استعداد اراضی و محیط زیست درون هر یک از موارد فوق الذکر شرایط و تغیرات با ارتفاع است که با کمربندهای ارتفاعی در همبستگی بامورفوکلیمای خاصی قابل بیان میگردد.حتی در کویر هم حضور آب تحت الارض پتانسیل های رویش و تولیدات اقتصادی را درکنار تولید انرژی از آفتاب و خدمات تفرجی و گردشگری دارد. البته تنها در صورتیکه در هماهنگی با و برخورداری از حمایت های بالادست بوده باشد می تواند بصورتی پایدار مورد استفاده های مقرون به صرفه متنوعی قرار گیرد.

این سرزمینها هریک استعداد و آسیب پذیری خاصی دارند و طی گرادیانتی از ارتفاعات تا اراضی بیابانی و کویری در مجموع سرزمینهای پیوسته و وابسته به یکدیگری را بوجود آورده که به علت تنوع ساختار و وابستگی ها فراپایداری منطقه را بیش از جمع پایداری اجزا ش ارتقا داده است. تضاد ارتفاع(از -25 تا تا 5000 متر) بارندگی( 5 میلیمتر تا 2000 میلیمتردر سال) دما( از -35 در زمستان شمال غربی تا +50 در تابستان جنوب) باعث تغییرات توان و استعدادهای رویشی و بهره برداری متناسب آنان. حضور شرایط سرزمینهای یخچالی تا بیایانی با توجه به این تنوع شرایط مورفوژنیک بسیار قابل توجه و مهمتر تنوع علل و عوامل مولد آنان و همینطور فواصل کم و ارتباطات زیاد کرانه بینشان در هر زمان(فصل و مکان(ارتفاعات همجوار متوالی)  است.

 

 

 

تصویر واحدهای کلان  فروافت یا چاله ها با کمربندهای ارتفاعی از بالا.

 

واحدهای ساختاری با اهمیتشان در مدیریت

ژیومورفولوژی

اولویت مدیریت

رخساره

اهمیت منشا و مقصد

ملاحظات

کوه

اول

دامنه رفلکس

دارای نقش منشا موقت ترانزیت در تخریب پوشش مراتع

بستگی به تخریب پوشش گیاهی نقش منشا یا مقصد

دره کارستی

دوم

یال و دره کارستی

دارای نقش مولد باد و موتور حمل و منشا فرعی

مولد و تعیین کننده مسیر باد

تپه

دهم

دره

دارای نقش مولد باد و موتور حمل

مولد و تعیین کننده مسیر باد

دشت سر لخت

پنجم

ماسه مواج

هم منشا و هم مقصد

بین دشتهای لخت و باز بر اساس باد غالب و مدیریت

دشت سر باز

چهارم

شوره مرده

منشا ترانزیت با تشدید نقش به منشا اصلی در شرایط تخریب پوشش

در صورت حفاظت پوشش دارای نقش بازدارنده در ترانزیت

دشت سر پوشیده

سوم

دشت رسی

منشا بالوه با اختلال انسانی

دارای توان خوب کشت ولی آسیب پذیر با فقدان مدیریت

دشت سر پوشیده

ششم

تپه های ماسه ای

مقصد دایم و اصلی

محل فعالیت انسان

Erg & Sand dunes

دشت سر پوشیده

هفتم

شوره زار

منشا و مقصد موقت بستکی به شرایط

دارای نقش مهم مدیریت سیستم کویر و رشد آن

کویر و پلایا

هشتم

 دلتای رسی

منشا بالقوه در صورت اختلال

دارای نقش مهم مدیریت سیستم کویر و رشد آن

کویر و پلایا

نهم

منقه مرطوب

منشا بالقوه در صورت اختلال

اهمیت سیستمی

 

 

 

توالی توزیع فضایی سرزمین های پیوسته درارتفاع درون سیستم های همبسته بالادست- پایین دست

شرایط مرطوب خزری

بخشهای مشخص در یک حوضه بسته با چاله فاقد زهکشی شرایط خشک فلات مرکزی

 

 

 

پهنه های ژئوهیدرومرفولوژیک در حوضه های آبخیز بسته

روددره ها مهمترین اسکلت ساختاری سیستم های همبسته هستند  تحت تاثیر ابعاد فضایی- زمانی توزیع منابع اب و جریان آناست.

کوهستان: منطقه منبع با توان اندک و نیازمند اقدامات حفاظتی .

دارای تراکم بالای جریان آب

تپه های و فلات ها:

دارای شیب بالا،منبع آب و رسوب

پوشش گیاهی .

دشت سر لخت

کریدور عبور آب و رسوب

جریانات موازی آب خطر بالای سیل

پوشش گیاهی خوب و توان اند

دشت سر اپانداژ

کاهش شیب حضور وادی ها با خاک عمیق و بافت نرم

جریانات آب موازی و محل نشست رسوبات درشت

مناسب برای سکونتگاه ها

دشت سر پوشیده

محل نشست رسوبات ریز دانه ترحساسیت بالا به فرسایش بادی

منابع آب سطحی بسیار کم ولی منابع آب زیرزمینی نسبتا خوب

مناسب برای کشاورزی

پلایا و کویر

فاقد جریان آب سطحیوجود خاک زیرین مرطوب و قلیایی

محل نشست رسوبات بسیار ریز و مقصد نهایی آب و رسوبات

توان  محدود توسعه

 

همبستگی مکانی با هیدروگرافی رودخانه واستعداد سرزمین برای انواع توسعه.